تبليغاتX
عدالتخانه تنها نیست - 8

عدالتخانه تنها نیست

حرکت وبلاگی در اعتراض به برخورد با پایگاه خبری عدالتخانه

 آنالیزِ نابخرادانه‌ی دکترین‌های «تعامل با عدالتخانه»!

 

1ـ دکترین «پیشی منو بخور!»

مبدع: جوجو و پیشیِ مذکور!

قضیه: جوجو کوچولو که رفته بود و آمار خواهر برادرهایش را به پیشی داده بود، و حالا دید که بابا و مامان مرغه محلش نمیدهند و داداشها و آبجیهاش هم باهاش قهر هستند، رفت لبِ حوض نشست و بنا کرد به چنگانداختن به سر و صورت، و داد و بیداد که: «پیشی بیا منو بخور!». پیشیِ بد هم آمد و نشست پهلوش و دوتایی بنا کردند به زارزار گریه کردن!

نتیجه: از آنجا که ما انسانهای لطیفی هستیم، باید طیِ بیانیهای از استکبار جهانی عذرخواهی کرده و سپس به تنبیه برادرانمان در عدالتخانه بپردازیم. توجه به این نکته ضروری است که دلجویی از شاکی بسیار مهم میباشد.

 

2ـ دکترین «حشره دعاخوان!»

مبدع: تسبیحبهدستِ کذا

قضیه: حشره دعاخوان یکبغل بساطش را پهن میکند و برای سعادتمندی جامعه حشرات دعا میکند؛ هر مگس و پشه و پروانهی نادانی هم که آمد گفت: «آقاجان! برادرِ من! بلند شو کار کن! اگر قرار بود همهچیز فقط با دعا حل شود که دیگر چرا ما آفریده شدهایم؟!»، سریعاً حشرهی کافرِ مذکور را بلعیده و دعاخواندن را از سر میگیرد!

نتیجه: «التماس دعا»گویان یک گوشه مینشینیم (و/یا احیاناً اخبار سایتهای خبری را دنبال میکنیم، البته با اوراد و اذکارِ مخصوصه) ولی کارِ خاصی انجام نمیدهیم؛ اما همین که احساس کردیم ریشِ بچههای عدالتخانه کوتاه است، آنها را میبلعیم!

 

                                            

                                      

3ـ دکترین «موش بخوردت!»

مبدع: گربه محل!

قضیه: یک روز که آقا گربهه خیلی گرسنه بود و از بدِ روزگار در محلی زندگی میکرد که موشهاش خیلی زبر و زرنگ بودند و دُم به تله نمیدادند، یهو ناغافل دید که یک موش جوانِ جاهلی دارد به یک موشِ ناموسِ ملّت میگوید: «موش بخوردت!». فلذا جلو آمد و پس از معرّفی خود از دو موشِ کذا، کارتِ شناسایی خواست. آن بندههای خدا هم که انتظار همچه چیزی نداشتند، از سرِ جوانی گفتند: «چیزی همراهمان نیست!» گربهه که گفت: «شما را به جُرمِ بیناموسی و توهین و افترا و نشر اکاذیب بازداشت میکنم!» موشهای بیچاره گفتند: «بیناموسی را قبول داریم، ولی این آخریها یعنی چه؟!

» گربهه هم قیافه حق به جانبی به خود گرفت، صدایش را صاف کرد و گفت: «موش بخوردت یعنی چه؟ موش را گربه میخورد! شما به منِ حقیر با این سوابقِ طویل در امر گربهگری، تهمت زدهاید...» اینجا بود که موشها متوجّه مظلومیّت گربهه شدند و بنا کردند که گریه که حالا گریه نکن، کی بکن! دستِ آخر هم با کلّی عجز و لابه از گربهه خواستند تا بخوردشان و آنها را از این عذاب وجدان نجات بدهد.

نتیجه: دوستانِ سایت عدالتخانه پیشقدم شده و به ملّت همیشه در صحنه اعلام کنند که چرا اطلاعات پروندهی هستهای را در اختیار بیگانگان گذاشتهاند!

 

4ـ دکترین «میگمیگ!»

مبدع: یک خارجیِ گمنام!

قضیه: در کویرهای ناکجاآباد، گرگِ گرسنهی بدبختی هست که پولِ رستوران رفتن ندارد. لذا دنبالِ «میگمیگ» کرده تا این عزیزِ برادر را بخورد. اما «میگمیگِ» ناقلا ـ که اصلاً معلوم نیست قوتِ غالبش چیست و آیا اصلاً میداند که انرژی هستهای حق مسلّم ما هست یا نه؟! ـ هر دفعه گرگِ بیچاره را (علی­رغمِ انفجار و جراحت و بعضاً مرگ و غیره) باز هم سرِ کار میگذارد ولی کار، اصلاً به جاهای باریک نمی­کشد و این داستان ادامه دارد!

نتیجه: مانند پروندهی مفاسد اقتصادی، چند سالی طرفین به دادگاه بروند و روزیرسانِ قاضی و عوامل دادگاه و خبرنگاران باشند!

 

5ـ دکترین «مرغِ بوتیمار!»

مبدع: ادیبِ ماکانی!

قضیه: مرغِ بوتیمار مرغی است که همیشه میرود جلوی دریا مینشیند و غصه میخورد و ناله سر میدهد؛ برای این­کار دلیل هم دارد... با خودش میگوید که: «آمدیم و همهی آب دریا را هم خودم تنهایی خوردم، خوب! وقتی تمام شد، چه خاکی توی سرم بریزم؟!» لذاست که از آب دریا نمیخورد!

نتیجه: بعد از تشکیل پرونده برای تمامیِ سایتها، خبرگزاریها، روزنامهها و... بنشینیم و فکری کنیم که حالا چطوری از خوانندگانِ این مطالب شکایت کنیم...!

 

ــ به سفارش مرکز مطالعاتِ کانونِ اصلاح و تربیتِ استراتژیک!

با همکاریِ هیئت ملتمسینِ به دعا!

منبع : آرمانخواهی (ورد پرس)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 2:44  توسط adlroomfans  |